بازم دلم گرفته

درسایه ساراستعاره های تشویش ودرد برقایق شکسته دردریای هیاهو

 

(بنام عشق به آب،نان وامابعدنفس های جان گیربرای زندگی...)منتظرم

 

که  ناباورانه پوچی رامعنا کنم

 

گل هیاهوی من

 

مراکه درگیچی هدایتم وبرپرتگاه ناباوریها.....

به خودآر چون توخدایی وبی تو؟

نمی توان هیچ وجودی راجستارکرد

میخوانم روبه فردا

چشات مثل شب بارونی دلت پرازغم پنهونی

مثل پرنده زندونی ........

تکرارغم.....تمام بغض قناریها

گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام

وساقه های جوانم ازضربه های تبرهاتان زخم خورده است

باتاریکی چه میکنی؟

گیرم که برسراین بام جغدی نشسته درکمین پرنده ای

پروازراعلامت ممنوع میزنی

باجوجه های نشسته درآشیان چه می کنی؟

گیرم که می زنی گیرم که می بری گیرم که میکشی

بارویش ناگزیرجوانه چه میکنی؟