شوق بودن بوده تنهااشتباهم

مرامهر سيه چشمان زسر بيرون نخواهد شد
 
قضای آسمانست اين و ديگرگون نخواهد شد

دستم راتوبگیر....التماس دستم راتوبپذیر....درمانی باش پیش ازانکه بمیرم

 

دراین آشفته بازاری............

                                         اگردست نیازی سوی کس یازی

                                          به اکراه آورددست ازبغل بیرون

                                          که سرماسخت سوزان است

وامابعد... انتحارنفس گیرتنهاراه نجات ازاین برزخ عالم سوزمیباشدچون  همکلامی تورا همراهی

نخواهدکرد ودستهای یخ زده ات راگرمی دستانی نخواهدفشرد مردن تنهاراه حل است

گل بارون زده من گل یاس نازنینم     میشکنم پژمرده میشم نزار اشکاتو ببینم

برتن زخم خورده ام مرحم بذارکه بی توشکسته شده ام

درشام سبز یک بهاربرسفره گسترده دهقانان دراسارت دلگیرروستاها ازقلب خوشه گندم

درمطلع تغزل باران طلوع خواهی کرد ودهکده آوازخشم راباتوباتو ای خوب من

دوباره خواهدخواند

مرادریاب که دل دریایی من بی تومرداب است

گریه هام توخنده هام توخواستنم توگفتنم تو

وقت زادن پیرهنم تو وقت مردن کفنم تو

پیش تودریافقیره حتی این دنیاحقیره

کی میتونه ازتوباشه امادورازتوبمیره

ببارای باران خیالی من دراین شب دلواپسی

 بهت نگفتم تاحالااینکه چقدردوست دارم

اماحالابهت میگم بی تودارم کم میارم

بهت نگفتم تاحالاکه بدجوری عاشقتم

بهت نگفتم تاحالا اماحالابهت میگم

داری کجاها میکشی بازاین دل دربه درو

قشنگ مهربون من اینجوری ازپیشم نرو

دلم میخوادباورکنی ازته دل میخوام تورو

وقتی میگم بمون بمون وقتی میگم نرو نرو

  

تقدیم به بهترینم

 

یه روز دلم گرفته بودمثل روزای بارونی....

هوای ابری وجودم ازدست نامردمی های روزگار پست زنده کش گرفت چقدردرخودتلنگر زدم تابیخیال شدم

اما

(مه بخیال ازهمه کس تنهاتوی خیال وبس)

چشمانم منتظر کدامین حادثه دیگریدکه میخواهید  بباریدامادیگر اشکی دراین گونه های خشک که چندسالیست طعم تفت خشکسالی رادیده وجودندارد حتی شهرخوبیهایم

نیز مصیبت مرامیکشد

ای جنوب مهربانم بندرعباس وتوای

ای دوست مهرورزم ای وابسته به وجودم

دلم میسوزدازباغی که میسوزد

زنده یادناصرعبداللهی درحال تمرین 

ازکدوم نارفیق گلایه کنم

رفیق نارفیقم درپشت پا استادی

جواب خوبی هارو چه نامردونه دادی

راهت دادم توقلبم بایک دنیا صداقت

رودست خوردم دوباره به گرمی رفاقت

ای قلبای کوچولو دریادلی چه خوبه

تووحشت غریبی افسوس که سوت وکوره

 

آدم خیلی غصه اش میگیره وقتی رفیق نارفیق میشه وباخنجره به  زهرآلوده

زخمیش میکنه

آخه همه زخمارومیشه مرحم گذاشت ولی زخمی که ازکینه وعداوت باشه

رونه....چراکه آدمهای پست ورذل تودنیابسیارند وبعضی مواقع بخاطرپول یا

 مقام مجبورندآدم فروشی کنند..من که دلم میگیره ازاین ترفندسیاه

روزگاروازاین آدمها که درهرشرایطی بسه به انزمان رنگ عوض میکنند

 

وبه هزاررنگ درمیاند

 

اماتوای دوست عزیز ومهربان مواظب باش اگراحساس کردی سخنان نارفیقی

 آینه روشن قلبت روتیره وتار

میکنه وبذرنفاق ودشمنی توی وجودت می پاشه وتوروازهمه دوستای دوست جدامیکنه  اول یه تلنگری ازهدایت وراهنمایی به این دشمن قلبت بزن اگر

دیدی شفاف نشد وروبه سیاهیست اورابشکن ونارفیق روازخودت جداکن ناخالصی های رودوربریز وآینه قلبتوجلا ببخش وآخردرونتو بازسازی کن  

وازنومتولدشو

 

باتو درانتهای افق چشم به فردای بهترمی دوزم