گل هیاهوی من
مراکه درگیچی هدایتم وبرپرتگاه ناباوریها.....
به خودآر چون توخدایی وبی تو؟
نمی توان هیچ وجودی راجستارکرد
میخوانم روبه فردا![]()
چشات مثل شب بارونی دلت پرازغم پنهونی
مثل پرنده زندونی ........
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 12:53 توسط R_SALIMI
|
اگرکه من به چشم توکمم قدیمیم گمم اتشفشان عشقمودریای پرتلاطمم