بامن بمان توای همیشه غایب 

تو زخمهای نفرین شده مراکه برقامت شکسته ام ریشه دوانیده مرحم عشق ومحبت بگذار

توراکه چون خواستگاه منی همچون نیازتشنه به آب می ستایم

مرابه خویش دعوت ساز

چون بی توهیچ پناهگاهی وجودنخواهدداشت

 

شایداون همیشه غایب توباشی