ای هق هق حزن انگیز دراین  شبهای درخودشکستن ای سایه خیال من . چشمانم  رامیبندم تامرگ این قوی زیبارانبینم چون تحملم کم است. چه تلخ وزهراست کلمه فریب ؟ وهم خانوادهای دروغین اش

نجوای دلتنگیم این خواهدبود

 

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است غزل

یاشاید

 

گریه کردم گریه کردم اما دردمو نگفتم

آینه گذشته من تو پوچ وخیالی هستی تورا خوب نمی شناختم ولی خداخواست واسطه گریزانم تورابمن بشناساندازتونفرت به دل ندارم تابه خودآیی هرچندکه عذابم دادی ولی تورامی بخشم. چون عاطفه سردومبهم ات مراسوزاند

شعله شدم  وبی پروا دردام خیالات رها ودرانتحاری مرگبارو دردناک سکوت پیشه کردم

تاناجی ازجنس خودم ازاین سکوت مرابرهاند

آه که شکسته شدم