سایه خیال من سلام
میدونی این سلام بی وسعت و بی پروا تقدیم می کنم
خندات گرفت
خیال پوچ من همان واسطه گریزانه میفهمیدی کی رومیگم
درسته (تنهایی)
تنهای شب خیالم رانگیرچون جفاها به این خسته خیال پردازشده
آتش گرگرفته قلبم راخاموش کن ای حیات دیرنه ام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۸۶ ساعت 8:22 توسط R_SALIMI
|
اگرکه من به چشم توکمم قدیمیم گمم اتشفشان عشقمودریای پرتلاطمم