داریوش اقبالی
من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سرسازش ندارم
همیشه درگریزودرگذارم
نمی مانم به یک جابی قرارم
سفریعنی من وگستاخی من
همیشه رفتن وهرگزنماندن
هزاران ساحل ونادیده دیدن
به پرسشهای بی پاسخ رسیدن
من ازتباردریاازنسل چشمه سارم
رهاترازرهایی حصاربی حصارم
ساحل حصارمن نیست پایان کارمن نیست
همدردویارمن نیست کسی که یارمن نیست
درانتظارمن نیست![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان ۱۳۸۶ ساعت 7:29 توسط R_SALIMI
|
اگرکه من به چشم توکمم قدیمیم گمم اتشفشان عشقمودریای پرتلاطمم