آن روزها
آن روزها که فیل ام یادهندوستان نکرده بودشعرهایم رادرکوزه میگذاشتم وآبش رابا اجازه میخوردم اماامروز میخواهم شاعری باشم باشمشیروجدان دردست وپدری که میخواست یک ریال رابین دو برادربه عدالت تقسیم کندامسال سال قحطی عاطفه است سالی که اخرین بازماندگان دیوان شعرشان راچاپ کردندتادرروزنامه فروشی ها باتیتراژبزرگ بنویسندخانمهابرای تناسب اندام ازیوگااستفاده نمایند ؟
اینهمه خون حجامت ملت بود تا بعضی ازآقایان چلوکباب سلطانی کوفت کنند قلیان بکشند وبی روغن کرمانشاهی لب به غذانزنندتا اگرنهارشان آجرشدآجررابه قیمت گزافتربرمردم قالب کنند؟
بیاوبیخیال باشم درروزگارجک وغیبت درروزگارچرخشهای ۱۸۰ درجه ای یادش بخیرداریوش وگوگوش نعمت نفتی گل
گفتی روزگاردامپاییهای لاانگشتی بیا به امامزاده داوودبرویم کبابش معرکه است هوای گوهستانهای
دربند بیابه فکرتمدن باشیم هنگامی که تابوت شهیدنمی آید؟
بگذارصغری سربجه هایش راباسیراب وشیردان گرم کند مادرسه شهید دق کند امام خون دل بخورد و...
دیگرآقایان صیغه چهاردهم شان رابخوانند؟ چکیدهای از روزنامه اطلاعات درسال ۱۳۶۷
اگرکه من به چشم توکمم قدیمیم گمم اتشفشان عشقمودریای پرتلاطمم